تبليغاتX
بازگشت به خویشتن
<بهترین ها ۲>

به همسرش قول داده بود که از بهترین ها خانه را بسازد.

و برای همین بود که:

همسرش را داخل دیوار گذاشت و دورش را بتون گرفت!!!

 

<علم>

می دانست که زمین گرد است

                 ومی خواست که دو قدم جلو برود;

پس تصمیم گرفت آنقدر عقب عقب برود تا

به نقطه مورد نظر برسد!

 

<قاصدک>

تمام پیغام هایم را به قاصدک دادم که برایش بفرستم!

                              چشم هایم را بستم و قاصدک را فوت کردم.....

چشم هایم را که باز کردم قاصدک روی زمین بود و من گل آسمان تاب می خوردم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 12:35  توسط ساسان  |