تبليغاتX
بازگشت به خویشتن -
<خودش نه! خودشان....>

شعرهایم را که می خوانم او می خندد٬ او ذوق می کند٬ او اگر می توانست دست هم میزد!

ومن در دل آتش می گیرم! چون می دانم که او با شعرهای من به دنیای خود می رود.....

                                           ببخشید به دنیای خودشان!

ولی من باز می خوانم٬ از سلام چشمها می گویم٬ و آنقدر می گویم که شاید او به دنیای من بیاید.....

                                         ببخشید به دنیای ما !

 

<دوست ودشمن>

دوستم می خواد دشمنش را حسابی گوشمالی بده٬

دوستم اسم دشمنش را می دونه و خوب اون را می شناسه٬

دوستم با بقیه خیلی مهربونه.....

یه دوست دیگه دارم که اون می خواد همون کار رو بکنه٬

فقط اشکال کارش اینه که ، تنها اسم کوچک دشمنش را میدونه٬

او با همه کسانی که اون اسم را دارند دشمنه٬

اما با بقیه مهربونه.....

یه دوست دیگه دارم

نه ببخشید شاید هم دوست نباشه!

خلاصه او هم می خواد همون کار رو بکنه٬

فقط مشکل اون اینه که اصلا اسم دشمنش رو نمیدونه!

پس.....

بله ..... اون حتما (!!!) با بقیه مهربونه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 12:13  توسط ساسان  |