تبليغاتX
بازگشت به خویشتن -
 <انتظار>

مدتی است که توی ایستگاه اتوبوس نشسته ام. وقتی از دور اتوبوس را می بینم بلند می شوم ، داخل اولین مغازه میروم،

چند سلام و سوال و...

وقتی مطمئن می شوم اتوبوس رفته بر میگردم وسر جایم می نشینم....

 

 

<هیس س س س ......>

امنیت گم شده بود، پاسبان را رشوه دادند دنبالش بگردد.

سادگی گم شده بود،نقشه کشیدند، سیاست کردند، بلکه پیدا شود.

صداقت گم شده بود، مظنونان را شکنجه دادند، اعترافاتشان بدرد نخورد.

سکوت گم شده بود، خواستند در بلندگوها صدایش کنند نتوانستند، از ناتوانی خود ساکت شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/10ساعت 16:59  توسط ساسان  |